تاریخ انتشار خبر: ۲۲ , شهریور, ۱۳۹۳ | ۲۱:۲۳:۳۱
کد خبر : 17126

پایان ۱۱۰۰۰ روز فراق یک مادر

 روزگاری پیکرهای غرق خون جوانان  شهید سرزمینم  را می آوردند تا روی شانه های غم گرفته همرزمان و خانواده هایشان تشییع شوند و بروند به سمت «جنات تجری من تحت الانهار»  چندی بعد استخوان ها و پلاک بچه هایی را می آوردند که شب عملیات پیکرشان مانده بود هم آغوش خاک ها و هورها و […]

 روزگاری پیکرهای غرق خون جوانان  شهید سرزمینم  را می آوردند تا روی شانه های غم گرفته همرزمان و خانواده هایشان تشییع شوند و بروند به سمت «جنات تجری من تحت الانهار»

 چندی بعد استخوان ها و پلاک بچه هایی را می آوردند که شب عملیات پیکرشان مانده بود هم آغوش خاک ها و هورها و کانال ها. تابوت هایی سبک حاوی چند تکه استخوان قنداق شده که هیچ شباهتی به قامت رعنای جوانانی نداشت که مادرها چشم انتظار آمدنشان بودند.

چندی گذشت و تابوت هایی سه رنگ و سبک تر از قبلی ها آورند و گفتند : «گمنام». یعنی نمی دانیم این دسته گل پرپر کدام مادر است . نه پلاکی دارد و نه نشانه ای. آمدند و با هرکدامشان در گوشه ای از کشور امامزاده مانندی ساختند که تاقیامت زیارتگاه عاشقان و عارفان و دلسوختگان گردد و همزمان مادری چشم براه بماند تا قیام قیامت.

و اما امروزه به برکت تدبیر !!!! آقایان دست اندرکار کمیته جستجوی مفقودین،  شیوه جدیدی از تشییع و مشایعت ابداع گردیده است.

اینکه استخوان های سوخته ی بی پلاکی را که سال های سال به عنوان  شهید گمنام در گوشه ای از این سرزمین ، سپرده اند به آغوش خاک و مردم دلبسته اند به برکت و مجاورت و زیارتشان، با آزمایشات پیشرفته پزشکی (DNA) شناسایی کنند. بعد بروند درب خانه مادر های چشم انتظارشان و محل دفن جوان را با انگشت نشان بدهند و بگویند: «ببخشید چشمتان به در خشکید. پسرتان را سال ها پیش پیدا کرده بودیم، اما . . . ». حالا بیایید ببریمتان به زیارت مزار فرزند. تازه  اگر می خواهید می توانیم  پیکرش را دوباره از زیر خاک دربیاوریم و تقدیمتان کنیم تا ببریدش شهر خودتان.

به فکر جای خالی اش نباشید. یک شهید گمنام دیگر می دهیم به جای این یکی.

و این وسط بیچاره از دل مادرها و پدرهایی که سال هاست چشمشان به در است و یا از درد فراق آسمانی شده اند، غافل از اینکه جوان رعنایشان را به عنوان شهید گمنام گوشه ای تقدیم خاک کرده اند.

بگذریم فعلا . . .

درباره این تدبیر!!! به تفسیر خواهم  نوشت و عقده چندین ساله ام را خالی خواهم کرد. و اما بعد . . .

امروز ، روز بزرگی بود برای مردم سردشت دزفول. سنگ تمام گذاشتند در میزبانی خانواده شهیدی که میهمانشان بودند.

معلم شهید عبدالکریم لرکی

خانواده «شهیدعبدالکریم لرکی» اهل شهرستان هفتکل که استخوان های سوخته عبدالکریمشان ، فروردین ماه سال پیش در ایام شهادت بی بی دوعالم به عنوان شهید گمنام ، در سردشت دزفول به خاک سپرده شده بود و چند روز پیش با آزمایشات پزشکی هویت این عزیز شهید مشخص گردید.

پدر این شهید سال ها پیش رفته بود پیش عبدالکریم و همچنین «امین» فرزند شهید دیگرش. اما مادر ، برادران و خواهران این معلم قرآن شهید که در سال ۶۴ در عملیات والفجر ۸ آسمانی شده بود ، راست قامت و استوار ، در امتزاج اشک و لبخند و در عطر اسفند و عود و گرمای استقبال مردم سردشت، آمدند و مزار عبدالکریمشان را پروانه وار طواف کردند.

هیچ تصویری نمی تواند بیانگر حس و حالی باشد که امروز در سردشت دزفول حاکم بود. فقط باید می بودی و می دیدی.

عشق را، محبت را، درد را ، آرامش را، اشک را ، لبخند را ، وصال را ، فراق را و هر واژه ای را که ارتباطی با عشق دارد.

باید می بودی و می دیدی استقبال کم نظیر این مردم را. باید می دیدی که مادر عبدالکریم را زنان سردشت چگونه ضریح وار طواف می کردند و می بوسیدند و وصال فرزندش را تبریک می گفتند.

باید می دیدی مردم چگونه پیش پای این مادر گوسفند قربانی کردند و برادران و خواهران شهید را چگونه عزت گذاشتند.

باید می بودی و می دیدی مادری را که پس از ۲۹ سال بی خبری و با زانوانی که توان ایستادن نداشت ، خم شد وسنگ قبر پسر را بوسه زد. خواهران و برادرانی که سرخوش از وصال برادر گمگشته شان ، به زبان محلی خود سوزنامه می خواندند.

خانواده شهیدان «امین و عبدالکریم لرکی» آنگاه که عشق مردم را به عبدالکریمشان دیدند ، وقتی که دیدند عبدالکریمشان ده ها و صدها مادر داردتوی این شهر ، وقتی دیدند صدها خواهر و برادر دلبسته اند به مزار عبدالکریمشان ، وقتی دیدند که از برکات شهیدشان شهر پر شده است ، تصمیم گرفتند که عبدالکریمشان را از سردشت نبرند و بگذارند امانت بماند برای این مردم.

بنازم به صبوری این مادر ، به مادری که ۲۹ سال چشم از در بر نداشت و اینک که پس از سال ها به فرزند رسید ، دوباره از او دل برید و پیکر جوانش را هم تقدیم مردم سردشت کرد تا امانتی گرانبها را تقدیم این مردم عزیز کند.

امروز سردشت ، حال و هوای غریبی داشت.

شاید تصاویر زیر بتواند ، اندکی از حال و هوای امروز را برایتان وصف کند.

برای شادی روح شهید غریب «عبدالکریم لرکی » و برای سلامتی مادر استوار و صبورش ، دهان را به عطر صلوات های مکرر معطر کنید.

مردم قدرشناس سردشت، از ساعات ها قبل چشم به جاده دوخته بودند و چشم انتظار رسیدن مهمان

در انتهای جاده تصویر اولین حضور میهمانانی عزیز نقش بست

 و مردم بی قرار ، چون موج آمدند سمت میهمانان تازه از راه رسیده

  اولین ماشین چشم ها را به دیدار مادر و برادر شهید دعوت کرد

و اولین بار که مادر با چشم هایی مضطرب پایش را گذاشت روی خاک سردشت

 در آغوش محبت زنان سردشت گم شد

و مردم پیش پای این مادر صبور گوسفند قربانی کردند

جمع کثیر دیگری از مردم، بالای تپه شهدا،گرد کعبه عشق سردشتی ها ، منتظر ایستاده بودند

و آنگاه که اولین بار تصویر عبدالکریم به مردم لبخند زد و با دیدن چهره منورش همه بدجور گریستند

 سنگ قبری که عبدالکریم را پشت پرده گمنامی پنهان کرده بود

زیباترین تصویر عالم. اولین دیدار مادر و پسر پس از ۲۹ سال

و سجده مادر بر خاک و اولین بوسه بر مزار پسر ( لا یوم کیومک یا اباعبدالله)

و اقوام و بستگان شهید که بی قرار تر از مادر بودند (خاله شهید)

برادر شهید که مدام از مردم تشکر می کرد

و البته حضور معنوی «شهید امین لرکی»، برادر عبدالکریم که روز آخر به عبدالکریم گفته بود :

«توبا مطالعه به معبود خواهی رسید و من با خونم وشهادت زودتر از تو به او خواهم رسید » و اینگونه هم شد

 خواهران شهید که مویه کردنشان به زبان محلی دل سنگ را هم آب می کرد

و مادر که پس از تشکر از مردم به خبرنگار گفت که پسرش را به امانت نزد مردم سردشت خواهد گذاشت

و برادر عبدالکریم که مدام از حضور مردم تشکر می کرد و خبر تصمیم مادرش را به مردم ابلاغ کرد

شایان ذکر است ، معلم شهید«عبدالکریم لرکی» در سال ۱۳۴۱ در یکی از روستاهای محروم در شهرستان هفتکل دیده به جهان گشود و در سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر۸ جاویدالاثر گردید.این شهید در فروردین ۹۲ به علت نداشتن مدارک شناسایی به عنوان شهید گمنام در سردشت دزفول به خاک سپرده شد که هویت این عزیز توسط آزمایشات DNA شناسایی گردید.

اشتراک مطلب با :