تاریخ انتشار خبر: ۲۹ , اسفند, ۱۳۹۲ | ۱۸:۱۸:۴۸
کد خبر : 14728

دخترچهار ساله خوزستانی پس از ۳۰سال به آغوش خانواده اش بازگشت

خانم بالدی بانویی از شهرستان کارون بعداز سی سال فراغ ودوری از خانواده اش بالاخره به سوی خانواده اش بازگشت. این بانوی کارونی اینگونه اظهار کرد:ازآن زمان چیز زیادی بیاد ندارم،سه چهار سال بیشتر نداشتم،در زمان بمباران رژیم بعث عراق در شهر دارخوین خانه ما مورد اصابت گلوله خمپاره قرار می گیردو پنج عزیزاز خانواده […]

خانم بالدی بانویی از شهرستان کارون بعداز سی سال فراغ ودوری از خانواده اش بالاخره به سوی خانواده اش بازگشت.

این بانوی کارونی اینگونه اظهار کرد:ازآن زمان چیز زیادی بیاد ندارم،سه چهار سال بیشتر نداشتم،در زمان بمباران رژیم بعث عراق در شهر دارخوین خانه ما مورد اصابت گلوله خمپاره قرار می گیردو پنج عزیزاز خانواده خود را از دست می دهم.

در این حادثه ناگوار پدر ،مادر،برادر بزرگتر از خودم ودوخواهردیگرم شهید می شوند،من نیز مجروح وبه همراه یکی دیگر از برادرانم که  او نیز مجروح شده بود،به بیمارستان منتقل می شویم.

من به بیمارستان اهواز وبعداز مدتی برای مداوای تکمیلی به تهران منتقل می شوم در اثر انفجاراتی که پیش آمده بود،حافظه ام را ازدست دادم وبدلیل عدم بدست آمدم نام ونشانی از خانواده ام مرا برای نگهداری به یک خانواده تهرانی می سپارند.

خانواده تهرانی زحمت فراوانی برای من کشیدند ومن در همان شرایط سخت بزرگ شدم در حال حاضر دانشجوی رشته حقوق در دانشکده تهران هستم، متاهل ودارای یک دختر ۱۱ساله که بعداز سی سال جستجو با کمک خانواده همسرم بخصوص مادر شوهرم رنج های فراوانی کشیدیم تا توانستم خانواده ام را در خوزستان پیدا نمایم.

خانواده شوهرم در لحظه ای که متوجه شدم من تهرانی نیستم ومتعلق به خوزستانم حس عجیبی پیدا کردم،درتنهایی وبی تابی من در آن شرایط سخت همسرم وخانواده اش پا به پای من بودند.

لحظه ای که اشک می ریختم ومی خندیدم آنها همچنین حسی با من داشتند،جستجوی من بعداز چند سال به خواست خدا نتیجه داد،وبالاخره بعداز سی سال من توانستم به آغوش خانواده ام برگردم هرچند دیر شده ولی جای شکرش باقی است.

گر چه در شرایط فعلی عزیزانی همچون پدر ومادرم کنارم نیستند ولی من آنقدر خوشحالم که برگشته ام ودر جمع مهربان خوزستانیها قرار گرفته ام که در پوست وگوشت خود نمی گنجم.

 

اشتراک مطلب با :