تاریخ انتشار خبر: ۱۱ , بهمن, ۱۳۹۲ | ۲۱:۴۸:۴۹
کد خبر : 13825

حقی که بدرستی ادا نشد

سال ۶۴ بود نیروههای دزفول در منطقه اروند کنار خود را برای عملیاتی بزرگ آماده می کردند همه چیز به خوبی پیش می رفت تا اینکه در ۱۳ بهمن ماه خبری ناگوار و سختی به رزمندگان رسید خبری که همه رزمندگان دزفولی را در بهت و ماتم فرو برد خبر این بود آیت اله سید […]

سال ۶۴ بود نیروههای دزفول در منطقه اروند کنار خود را برای عملیاتی بزرگ آماده می کردند همه چیز به خوبی پیش می رفت تا اینکه در ۱۳ بهمن ماه خبری ناگوار و سختی به رزمندگان رسید خبری که همه رزمندگان دزفولی را در بهت و ماتم فرو برد خبر این بود آیت اله سید مجدالدین قاضی دزفولی امام جمعه دزفول و نماینده حضرت امام دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت .

شاید باورتان نشود این پیر فرزانه چنان ارتیاطی با نوجوانان و جوانان رزمنده دزفولی و حتی غیر دزفولی برقرار کرده بود که همه شیفته ایشان شده بودند محبت پدر و فرزندی در بین آنها موج می زد و رزمندگان هیچوقت نماز جمعه های او را فراموش نخواهند کرد .ایشان مصداق یک عالم فرزانه و متواضع بود کلامش گیرا و نافذ بود در اعزام نیروهها همیشه برای بدرقه رزمندگان حاضر می شد و از اینکه بدنبال رزمندگان راه می افتاد افتخار می کرد و می گفت به دنبال رزمندگان راه افتاده ام تا خاک پایشان توتیای چشمانم شود با این اوصاف از دست دادن چنین عالمی برای مردم و رزمندگان بسیار سخت بود

هر رزمنده به گوشه ای در عالم خود فرو رفته بود هر چند بدلیل اینکه نزدیک عملیات بودیم و نمی شد بچه ها برای مراسم تشیع و تدفین به دزفول بروند و لی در اروند کنار حق پیر و مراد خود را بدرستی بجا آوردند و مراسم ویژه ای برای مراد خود گرفتن و تا روزها برای این بزرگوار مراسم سینه زنی و مرثیه خوانی انجام می دادند .

بر هیچکس پوشیده نیست که مرحوم آیت اله قاضی حقی زیادی بر گردن مردم دزفول و حتی کشور دارد ایشان سراسر عمر خود را وقف ظلم ستیزی کرد. چه در دوران ستم شاهی و چه در دوران جنگ تحمیلی به درستی و با درایت و حضور همه جانبه نقش بی نظیر خود را انجام داد و حضور ایشان در دوران دفاع مقدس در دزفول باعث ارتقاء روحی مردم و رزمندگان دزفولی و غیر دزفولی می شد که جا داشت مسئولین ما بدرستی حق ایشان را ادا می کردند و هر ساله به پاس این خدمات ارزنده ایشان را به نسل نوجوان و جوان بیشتر و بهتر می شناساندند تا از یاد آیندگان نرود که این پیر عالم فرزانه که بود و چه کرد.

این بزرگوار با وجود اینکه سن بالای داشت (در لحظه ارتحال ۸۴ سال) ولی زیادی سن ایشان باعث نشده بود تا ارتباط عاطفی و معنوی ایشان با مردم و رزمندگان کم شود جا دارد کلیه مسئولین عزیز ما خواصه روحانیت محترم سیره و روش این عالم فرزانه را همواره پیش روی خود قرار داده که ارتباط معنوی و عاطفی با عامه مردم خصوصآ نوجوانان و جوانان می تواند باعث قوام و دوام ارتباطات و راه کشای خیلی از امور باشد.

خدایا چنان کن سرانجام کار        تو خشنود باشی و ما رستگار

سید عزیزاله پژوهیده

اشتراک مطلب با :
  1. راسخ Iran (ISLAMIC Republic Of) Unknow Browser Unknow Os گفت:

    با سلام خدمت اقا سید
    با خواندن مطالبی که نوشتی یاد خاطره ای از این پیر فرزانه افتادم خدا رحمتش کند بسیار بامحبت بود .در همین مسجد بازار بود به اتفاق تعدادی از رزمندگان در سال ۵۹ وقبل از عملیات فتح المبین خدمت ایشان رسیدیم .بچه های دزفول واندیمشک با ابتدائی ترین سلاح هایی که داشتیم جبهه ای در صالح مشطط در مقابل عراقی ها که در صالح داوود آنطرف پل کرخه مستقر بودند گشودیم هر چند وقت برای تجدید روحیه خدمت این سید بزرگوار می رسیدیم یک روز که در خدمت ایشان بودیم ناخودآگاه از ایشان سئوال کردم حاج آقا چرا چشمهایت ضعیف هستند ؟
    فرمودند در ایام جوانی به اتفاق یکی از طلبه ها در همین چهار راه شریعتی فعلی که آن موقع هنوز چهار راه نشده وکوچه پس کوچه بود در حرکت بودیم که ناگهان پاسبانی که باتوم (سلاح سرد پاسبانان سابق)داشت جلوی ما را گرفت ودستور داد که خلع لباس شویم نصیحتش کردم گفتم تو مسلمانی من هم اولاد پیامبر هستم هر چه روضه خواندم قبول نکرد گفت دستور دارم که شما را خلع لباس کنم آخرش با ما گلاویز ودرگیر شد وبا آن چماق یا باتوم به فرق سرم کوبید در اثر آن ضربه به مرور بینائیم را از دست دادم و دکتر هاهم نتوانستند معالجه ام کنند . خداوند اورا رحمت کند حضرت امام احترام خاصی برای او قائل بود.